و اما بعد...
...دیگر بریده ام
...ز نفسهای زندگی
ارباب بی کفن
پرکن پیاله را
که این جام آتشین
چندیست
ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است
که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با نگاه و گوشه چشمت
ز این جهان
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر خراب گشتم و خوابم نمی برد
پر کن پیاله را
در راه عشق تو
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل
که آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
....پر کن پیاله را
برچسب:
نویسنده: حمید مرادیان